معلم پرورشی
معلم باید طبیعی رشد کرده باشه
این معلم پرورشیا همشون هورمونید
معلم باید طبیعی رشد کرده باشه
این معلم پرورشیا همشون هورمونید
مادر یعنی مهربانی های بی ریا
مادر یعنی لبخند صادقانه ، خوبی های بی توقع
مادر یعنی دعا پشت دعا نذر پشت نذر خیرات پشت خیرات
مادر یعنی نماز چادر تسبیح رکوع سجده
مادر یعنی قرآن زیارت عاشورا دعای توسل دعای مجیر
مادر یعنی دلشوره های ناتمام
مادر یعنی نگران تر از خودت به حال تو
مادر یعنی بوی خوش غذا ،خانه تمیز ظرف و لباس های شسته شده
مادر یعنی حواس جمع به تمام خانه و اهل آن
مادر یعنی دلگرمی دلخوشی تکیه گاه پناه
مادر یعنی امید به آینده
خلاصه اش کنم مادر یعنی عشق
خدایا پول که ندادی قیافه هم که ندادی، دیگه هوارو چرا گرم میکنی؟! :|
انقد که ایرانیا دارن با فیلتر تلگرام مقابله میکنن که اگه با تحریما انقد مقابله کرده بودن الان دیگه هیچی تحریم نداشتیم^^
ﺁﻗﺎﯼ ﭘﻠﯿﺲ ﺑﺨﺪﺍ ﻗﺴﻢ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻢ ﺧﻮﺍﻫﺮﻣﻪ
ﺗﺮﻭ ﺧﺪﺍ ﺑﺰﺍﺭﯾﺪ ﻣﺎ ﺑﺮﯾﻢ
ﭘﻠﯿﺲ : ﻋﺰﯾﺰﻡ ﻣﻦ ﮐﻪ ﮔﺸﺖ ﺍﺭﺷﺎﺩ ﻧﯿﺴﺘﻢ، ﻣﻦ ﻣﺎﻣﻮﺭ ﺭﺍﻫﻨﻤﺎﯾﯽ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﯽ
هستم
ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻢ ﻣﺎﺩﺭﺗﻮﻥ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﻦ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺩﻭﺗﺎﯾﯽ ﭘﺸﺖ ﻓﺮﻣﻮﻥ ﺑﺸﯿﻨﯿﺪ
این اسنپم دیگه شورشو دراورده
ظهری اسنپ گرفتم وسط مسیر یهو با یه
حالت توهین آمیزی پیاده ام کرد حجابمم
هیچ مشکلی نداشت ولی یارو عصبی شده
میگه: چیکار کردی آب اومده کف پام؟ خب
بیشعور من که نمی تونم وسط اتوبان بگم
وایسا دستشویی دارم!
اینقد بدم میاد وقتی با یکی میری رستوران میگی چی میخوری میگه فرقی نداره، اگه فرقی نداره پس بیا گوه بخور
ی بار نامزدمو بردم خونه مامان بزرگم
گیر داد که واسم بخون
منم بعد کلی اصرار اینو خوندم : کوه و میزارم رو دوشم ...
یهوو مامان بزرگم داد زد شکر میخوره ننه
این تخت منو خواست جا ب جا کنه ۶ بار گوزید :(
راستی اون باک بنزینی که چند وقت پیش زدین دارینش هنوز؟؟
لعنتی های اقتصاد دان :)
سر جلسه امتحان گوزیدم مراقب گفت چه خبرته؟ رعایت کن.گفتم محققا میگن خروج باد معده از زوال عقل جلوگیری میکنه
برگه امتحانمو نگاه کرد و گفت خیلی دیره، تو برینی هم دیگه فایده نداره
تو توالت عمومی بودم یه دفه نظافت چی با صدای بلند گفت:
من نمیدونم چجوریه آمریکا از چند هزار کیلومتری یه موشک میزنه
صاف میخوره به هدف
اون وقت اینا نشسته نمیتونن از فاصله 20 سانتی برینن تو سوراخ دستشویی ????
آگهی استخدام: یک کارگر ساده
تواناییهای لازم:
مسلط به ورد، اکسل، برنامهنویسی، هک پایگاههای کلان نظامی،
طراحی سیستم امنیت بانکی، پرواز با بادکنک، اهلی کردن اژدها،
مقام الوهیت (همراه با سابقهی کار)
حقوق پایه: ۱،۳۰۰
هیچوقت اینایی که میان نونوایی یدونه نون میگیرن رو درک نکردم،
من فقط یدونه تو راه میخورم.!!
آن زمان ها دستشویی ها اکثرا توی حیاط خانه ها بود و آفتابه دزدی سر راست ترین و راحت ترین دزدی بود.
حتی صاحب مال هم اگر سر میرسید معمولا به صرافت تعقیب دزد و پس گرفتن مالش نمیافتاد و معمولا فحشی حواله دزد میکرد و ماجرا تمام میشد.
هرچه بود ابوالفتح خان که آن زمان به «ابوالفتح آفتابه دزد» معروف بود و هنوز «خان» نشده بود، روزگارش را با آفتابه دزدی و سرقت دمپایی توالت میگذراند.
یک روز موقع یکی از سرقت هایش صاحبخانه سر رسید و ابوالفتح که هول شده بود، در داخل مستراح پایش لیز خورد و سرش به سنگ توالت برخورد کرد و همان جا راهی سفر آخرت شد.
بعد از مرگ او فرزندانش برای او مجلس ختم ترتیب دادند و کسی را به عنوان ذاکر آوردند تا از خوبی های پدرشان یاد کند.
منتهی چون مرحوم هیچ خوبی نداشت و همه ی شهر هم او را به آفتابه دزدی میشناختند، فرزندان مرحوم پولی اضافه بر نرخ معمول به ذاکر دادند که بگوید ابوالفتح آفتابه هایی را که از در مستراح مردم بر میداشت خرج ایتام میکرد.
ذاکر هم چنین کرد اما ملت بلند بلند خندیدند که این فلان فلان شده بچه یتیم گیر میآورد رحم نمی کرد و این حرف ها را جایی بزنید که کسی این قرمساق را نشناسد.
خلاصه هرچه ذاکر میگفت، ملت که احساس میکردند به شعورشان توهین شده است، با خنده و تمسخر و سخنان زشت برخورد میکردند، جوری که در نهایت ذاکر قهر کرد و رفت و مردم هم چای و خرما نخورده و «تف به گور ابوالفتح» گویان متفرق شدند.
سالگرد مرحوم ابوالفتح باز فرزندان مرحوم به ذاکر دیگری پول دادند و خواستند کمتر روی آفتابه دزدی مانور دهد و بیشتر فوکوس کند روی بخش کمک به ایتام...
ذاکر هم مقدمه ای چید مبنی بر این که گاهی هدف وسیله را توجیه میکند و بعد اشاره مختصری کرد به آفتابه دزدی های مرحوم و بلافاصله رفت و فوکوس کرد روی بخش کمک به ایتام... باز صدای همهمه و پچ پچ در سالن بلند شد و عده ای بر سبیل اعتراض و تمسخر چیزی گفتند، ولی خب یک سال از فوت ابوالفتح گذشته بود و دیگر زیاد کسی به آفتابه های از دست داده اش فکر نمیکرد و اعتراض ها به شدت سال پیش نبود.
در این میان بعضی هم فکر میکردند از کجا معلوم واقعا ابوالفتح آفتابه دزد، پول دزدی را گاهی صرف کمک به ایتام نمیکرده...؟ باری این بار به جز چند نفری که بلند شدند و ناسزاگویان مجلس را ترک کردند، بقیه نشستند و گوش دادند و چای و خرمایی خوردند و فاتحه ای نثار روح ابوالفتح آفتابه دزد کردند.
سال بعد و سال های بعد هر سال در مراسم ختم ابوالفتح، ذاکر از بخش آفتابه دزدی مرحوم سانسور میکرد و به بخش کمک به ایتام میفزود.
سال چهارم یا پنجم بود که دیگر لقب آفتابه دزد از پسوند اسم مرحوم به کلی افتاد و او را مرحوم ابوالفتح خالی خطابش میکردند...
هشتمین سالگرد او بود که ذاکری در حین ذکر گفتن، سهوا لقب «خان» را به انتهای نام مرحوم اضافه کرد که البته همان جا عده ای که ابوالفتح را میشناختند تذکر دادند که ابوالفتح، خان نبود و شغل آزاد داشته است.
در دوازدهمین سالگرد بود که در اعلامیه مراسم ترحیم لقب «خان» به اسم ابوالفتح اضافه شد و چون کسی توجهی نکرد، دیگر این اسم بر سر زبان ها افتاد.
سال پانزدهم در مراسم ترحیم او جوانی بلند شد و با گریه به حضار گفت که وقتی که کودکی یتیم بوده ابوالفتح خان شبانه برایش غذا و لباس میآورده و حاضران در مسجد به شدت تحت تاثیر قرار گرفته و گریستند.
بیست سال بعد از فوت ابوالفتح خان در مراسم سالگرد او که دیگر مراسم ترحیم نبود و به نوعی مراسم بزرگداشت ابوالفتح خان شمرده میشد، اولین بار صحبت از «افسانه ی ابوالفتح خان» شد... گویا کسی مدعی شده بود که مرگ ابوالفتح خان بر اثر شکستگی پیشانی بوده که بر اثر شیرجه زدن در رودخانه برای نجات جان دخترکی یتیم که در حال غرق شدن بوده است حادث شده است.
در سیاُمین سالروز بزرگداشت حماسه ابوالفتح خان و مرگ افسانه وارش
گفته شد که عده ای او را به خواب دیده اند که با فلان شخصی فالوده میخورده..
در پنجاهمین سالروز حماسه ی آن بزرگوار، اسم میدان اصلی شهر به میدان ابوالفتح خان تغییر پیدا کرد.
بله تاریخ هم خیلی جاها به همین نحو دست به دست شده. و دستکاری .خرافات هم همین طور وارد مغز شما شده.
شما چندتا ابوالفتح خان می شناسید؟